از آن روز تا امروز
هر خاطره، یک قدم دیگر به سمت هم.

شروع قصهی ما
همهچیز با یک پیام ساده شروع شد... برای امتحانت کمک میخواستی و پرسیدی که C++ بلدم یا نه. هنوزم خدا رو شکر میکنم که اون روز بلد بودم، چون شاید همون سؤال کوچیک، شروع یکی از قشنگترین اتفاقهای زندگی من شد. هیچوقت فکر نمیکردم یک پیام ساده بتونه منو به کسی برسونه که بعدها اینقدر برام عزیز بشه.
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨
خاطره قفل شده
این بخش هنوز برای تو باز نشده است ✨